تبليغاتX
دو عاشق



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


دو عاشق

سلام به تموم دوستام که همیشه پیشم بودن دوستای

گل وناز ازتون یه خواهش دارم اونم اینه که هیچ وقت

عاشق نشینمن عاشق یه بی وفاشدم واین

شدسرانجامم خودکشی ودوسال اخراج ازمدرسه ای

بی وفا هیچ وقت فراموشت نمیکنم امیدوارم تا من این

روزو از یاد نبردم توهم عذاب وجدان بکشی خواهش

میکنم این وبونبندتموم خاطرات خوبم ازتواین وب . نظرای خصوصی ام نگا کن

+نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت21:6توسط میترا و علی | |

ای مردمان که مامور دفن من هستیدمرا در تابوت

سیاهی بگذارید تا همه بدانند هر چه سیه بختی بود

کشیده ام .

 

آنگاه دستهایم را بیرون بگذارید تا مردمان کور دل ببینند

که چیزی همراه نمی برم .

 

آنگاه چشمهایم را باز بگذارید تا همه بدانند که همیشه

عاشق و چشم به راه بودم و در آخر صلیبی از یخ درست

کرده و بر سر مزارم بگذارید تا در اولین طلوع خورشید به

جای یارم برایم گریه کند .

.

.

 

 وقتی میخواستم زندگی کنم دررا به رویم بستند                                                    

وقتی می خواستم عاشق شوم ، گفتند : گناه

است .               

 

وقتی به راستی سخن گفتم ، گفتند : دروغ است .

 

وقتی به پرستش روی آوردم، گفتند: خرافات است.

 

وقتی گریه کردم ، گفتند : دیوانه است.

 

وقتی خندیدم گفتند که کودکانه است.

 

وقتی سکوت کردم  هیچ دم بر نیاوردم گفتند: عاشق

است.

 

 

ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است

                            

               ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت18:27توسط میترا و علی | |

امشب می خوام بهت بگم دوست دارم خیلی زیاد قد تمام دنیا 

  می خوام همیشه کنارم باشی می خوام دنیام تو باشی

 ماه آسمونم باشی خورشید روزم باشی

 روح من باشی می خوام تو همه چیزم باشی

 احساس می کنم بی تو دیگه دنیا مفهومی نداره

 نمی دونم روزهای بی توبودن چطور می گذشتند ،

 اصلا اون روزهام اینقدر دیر شب می شدن؟

 نمی دونم دیگه هیچ چیز نمی دونم .

 از وقتی با تو آشنا شدم نمی دونم چطور باید فکر کنم

 اصلا چطورزندگی کنم ...

 بی تو سخت می گذره بی تو که هر گز در کنارم نبودی

اما همیشه حتی وقتی نمی شناختمت می دونستم وجود داری

 و روزی پیدات می کنم.

 اینها رو برای تو می نویسم که بینمون كيلومتر ها فاصله است

 اما قلبمون همصدايی ميكنه...

 تو که تا ابد توی قلبمی ...

 کاش می دونستی تو تنها کسی هستی که با تمام وجود خواستمش  

 امانمی تونم  نمی تونم هرگز این فاصله رو بشکنم ...  

 مرز بین ایمان و دوست داشتن... مرز بین من و تو ...  

 من در انتظار آمدنت و اشتیاق هر روزه ی نگاه تو می سوزم ...

 کاش فاصله ها کوتاه شوند

 و تو در زیر نور مهتاب دستان همیشه سردم

 را با گرمای عشق آشنا سازی.

 دیگه بی تو نمی تونم زیاد دوام بیارم

 مثل ماهی تو کویر این اجتماع میمیرم ،

 اگر تو نباشی نمی دونم فردا رو چطورشروع کنم ،

 تو که تمام فکر و ذکرم رو گرفتی  همه جا باهامی .

 می خوام همین امشب همین جا جلوی همه اعتراف کنم

 گرچه مدت زیادی نیست می شناسمت

 اما حس می کنم سالهاست با تو آشنام

 می خوام تمام روزها و شبهام بوی تو رو  داشته باشه

 منو فراموش نکن که به نگاه عاشقت دل خوشم ...

 تودر قلبم و در کنارمنی ،

 تو فکرم و تو خاطرات سبزم همیشه با منی...  

 کاش فاصله ها کوتاه میشد و تو میومدی  

 و من تمام بغض نگاه عاشقم رو روی شونه های خسته ی تو 

 خالی میکردم ...  

 کاش ...     

                                               میتراا

                                                           

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت12:17توسط میترا و علی | |

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت21:56توسط میترا و علی |

دفتر شعرم مال تو بهونه ی شبهای من

دیگه شکسته مرز ما دیوار بین تو  و من

خسته از نبودنت می گرده دل تو کوچه ها

دیگه نمی خوای دلمو دیگه نمیای پیش ما

هنوزم یه هم زبون تو خونه ی دل ندارم

هنوزم تو خزونم خبری نیست از بهارم

یه یادگاری رو دلم نوشتی تو از روز ازل

همیشه من دعا خونم کنار قبله ی سحر

به یاد نقره کوب ماه تو پهنه ی کویر دل

یه روزی اومدیو کردی دلمو تو خجل

کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم میرسه

تو برو دعا بکن دستم به دستت نرسه

که روزگارتو دلم سیاه میکنه می دونم

نمیدونم که اون زمون برم یا پیشت بمونم

میخوام بمونم کنارت بگم واسط از لحظه ها

از لحظه ای که توبرام کردی مثل شبهات سیاه

                                                                           علی

+نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت13:40توسط میترا و علی | |

سلام عید غدیر خم رو به همتون تبریک میگمامرو تولد باباییمه از همینجا بهش تبریک میگمانشاا...که از اپ جدید خوشتون بیاد

 

از نگاه همیشه منتظرم                    

                               

 از چشمان بارانیم

 

از بوسه های نشکفته ام                 

                             

بنویسم برایت از ترسم

 

ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن         

                       

 بی تو گفتن و بی تو خواندن

 

بنویسم برایت از نغمه های شبانه ام    

                    

  بنویسم برایت از معنای زندگی

 

 

از اینکه زندگی را در کنار تو بودن معنا میکنم

                        

 

 زندگی را برای تو سرودن معنا میکنم 

                               

 

زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا میکنم

 

                             

 

زندگی را در اغوش توبودن معنا میکنم

                             

 معنای زندگی معنای بوسه های اتشین است

 

زندگی یعنی عشق

                 

      

                      

       

 

به من چیزی بگو از عشق

 

از این حالی که من دارم

 

من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم

 

تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری

 

تو هم شاید نمیدانی  چه احساسی به من داری

 

نگو باید برید از عشق نه میتونی نه میتونم

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت22:33توسط میترا و علی | |

غضنفر تو جاده داشته رانندگی می كرده ، یهو میبینه یه كامیون داره از روبروش میاد،میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمی گیره. رفیقشو صدا می كنه می گه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین.oh go on

گر چه ما را نکنی یاد ولی ما هستیم / دل به امید پیامی که ندادی بستیم.day dreaming

به علت بارش بی وفایی، جاده عشق لغزنده است، لطفا با محبت حركت كنید !!!

هی!!!! 3 راه بیشتر نداری:
1 با من باشی
2 با تو باشم
3 توافق کنیم که با هم باشیم

قضنفره میره در خونه دوستش و هر چی در میزنه کسی درو باز نمیکنه با خودش میگه فکر کنم در خرابه بهتر زنگ بزنم 

تمام امشب را مثل هر شب به تو فكر خواهم كرد

ميان سكوت كوچه ها و پاييزي كه بر زمين نشسته

و به تصوير تو خيره خواهم شد

و آرام آرام چكه خواهم كرد

روي همه خاطراتم

 

اکنون آماده ام که عشقی ثمر بخش بیافرینم....
عشقی که از عالی ترین بخش وجودم سرچشمه
میگیرد.اکنون آماده ی مهیا کردن محیطی هستم که
بذر این عشق متعالی بتواند در آن جوانه بزند،رشد کند
و شکوفه دهد.نفسی عمیق میکشم و احساس میکنم
که بر نیروی عشق ورزی ام افزوده میشود.
 

 

مرگ از زندگی پرسید:چرا من تلخم تو شیرینی؟زندگی گفت:چون من دروغم و تو حقیقت!!!!!!!!
 

به شانه ام میزنی که تنهاییم را تکانده باشی.به چه دل خوش کرده ای تکاندن برف از شانه ی یک ادمر

 

WwW.Bia2BND.CoMعلی جون

 

+نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت18:4توسط میترا و علی | |

سلام دوستای گلم خواهش میکنم نظراتون رو از همه جهت بیان کنید یادتون نره مطلب های ۱۹ ابان رو هم بخونیدونظراتون راجع به پست های جدید اونجا بیان کنید

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت8:46توسط میترا و علی |

 

 

از دست تو نیست              دله من از گریه پره

 

مثل تو طاقت نداره          واسه تو هر دم می باره

 

          دیگه اشکهای من طاقت موندن ندارن      

 

  نباشی بی تو باز میمیرن میریزن

 

بی تو هردم می بارن

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت8:39توسط میترا و علی |

عشق نمیپرسه اهل کجایی فقط میگه تو قلب من زندگی میکنی عشق نمیپرسه چرا دور هستی فقط میگه با من هستی عشق نمیپرسه که دوستم داری فقط میگه دوستت دارم

دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟ پسره گفت نه گفت دوستم داری؟ گفت نه گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی ؟ گفت اصلا دختره چشماش پر از اشک شد هیچی نگفت

 پسره بغلش کردو گفت خوشگل نیستی چون زیباترینی دوستت ندارم چون عاشقتم برات گریه نمیکنم چون منم با تو میمیرم

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت16:13توسط میترا و علی | |

سلام خوبین ببخشید یه مدتی سر من و علی جونم شلوغ بود نمیتونستیم بیایم باور کنید فراموشتون نکردیم دوستای گل همچین چیزی امکان نداره امیدوارم از اپ امروز خوشتون بیاد یادتون نره با نظراتون ما رو همراهی کنید دوستدارشمامیترا

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت8:42توسط میترا و علی |

میخوام  شعری رو که عشقم گفته براتون بزارم

اون کوه بلندی که تو قلبم خونه کردی

واسه ی گفتن حرفات شعرامو بهونه کردی

حالا بی تو من تباهم مثل چشمات بی گناهم

بی تو ای فانوس دریا به خدا خسته ی راهم

صبح و شب به یاد چشمات آرومو قرار ندارم

هرکی بهم می گه کجایی میگم که تو قلب یارم

می دونم یه روز تو میری این دل و تنها میذاری

اگه من تنها بمونم می کنم شیون و زاری

یکی تو کمینه بانوتورو می دزده از این دل

خیلی دورم از تو عشقم انگاری موندم توی گل

پر غصه بود دل من قبل تو مونس شبها

هیچکی این دلو نمی خواست من بودم غریبو تنها

خزون از کنارمون رفت رسیده زمستون از راه

بعد برگ ریز چشاتون حالا دیگه سرد شبها

میدونم دوستم نداری از دستم شدی فراری

بس که من بی شما موندم شدم همرنگ قناری

مرغ عشقی بودی میترا مثل یه غروب تنها

همیشه تو فکرتون تو شب بلند یلدا

میدونم منو ندیدی اما حرفامو شنیدی

فکر کنم تو هم نمونی توی لحظه های فردا

من1000 سال از تو دورم چشماتون و من ندیدم

توی این زمستون سرد تاریک شبهای کورم

قسمت میدم به مولا نری از تو دل رویا

پاتو رو دلم ذاری تک می مونم توی دنیا

بعد اون حضور سبزت رنگ این دلم طلا شد

از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد

وقتی تو نماز میخونی چادرت غرق سرور

سجادت خیلی قشنگ فکر کنم یه کوه نور

اگه عشق تو خاطرت موند واسه من بکن دعایی

تو واسم خیلی عزیزی تو فرشته ی خدایی

چهرتون چه دل فریبه نگاتون چقدر غریبه

صداتون پر از طنینه عشق من فقط همینه

که یه بار دیگه تو بگی فداتو بشم غریبه

میدونم دلم رو می خوای آخه هستی با سلیقه

بیا تو زمزمه ی شب درد دل کنیم با مولا

که مارو بهم رسونه توی فردا نه تو رویا

باز که دل تنگ چشاتون منو باز تو دوست نداری

خیلی من عاشقتونم فکرکنم خبر نداری!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت19:3توسط میترا و علی | |

سلام سلام

یه خبر از این به بعد با عشقم علی دوتایی مینویسیم امیدواریم که با نظراتون مارو همراهی کنید

خوش اومدی عشقم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت18:54توسط میترا و علی | |

سلام دوستان عزیز

ممنون از نظراتون یادتون نره شعر پایین عکسم بخونین خواهش میکنم با نظراتون منو همراهی کنیدبعدش یه خواهش دیگه حتما به این وبلاگ پایینی یه سر بزنید مطمعن باشید که ضرر نمیکنید لطفا نظرتون در مورد قالب وبلاگ و اهنگ بگین چه جور اهنگی بزارم قالب وب رو عوض کنم یا نه میدونید که نظراتون برا من خیلی مهم ممنون بای تا هایی دیگه www.gholeeshgh.blogfa.com

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت10:4توسط میترا و علی |

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت9:53توسط میترا و علی | |

 من میگم بهم نگاه کن تو میگی که جون فدا کن


 من میگم چشمات قشنگه تو میگی دنیا دو رنگه


من میگم دلم اسیره  تو میگی که خیلی دیره


من میگم چشمات و واکن تو میگی من و رها کن


من میگم قلبم رو نشکن تو میگی من می شکنم من ؟


من میگم دلم رو بردی تو میگی به من سپردی ؟


 من میگم دلم شکسته است

تو میگی خوب میشه خسته است


من میگم بمون همیشه تو میگی ببین نمی شه


من میگم تنهام می ذاری تو میگی طاقت نداری


من میگم تنهایی سخته تو میگی این دست بخته


من میگم خدا به همرات  تو میگی چه تلخه حرفات


من میگم  که تا قیامت برو زیبا به سلامت

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت9:52توسط میترا و علی |

گريه کردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه

اگه دستمو بگيري از غرورت کم نميشه

 ساکت و صبوره عاشق وقتي حوصله نداره

 پيش حرفاي دل من حرف عشق و کم مياره

 لحظه ها تلخ و حقيرن وقتي قهري با دل من

 کاش چشات يه جاده ميزد از دل تو تا دل من

اي که لحظه هامو بردي تو خيالت به اسيري

 نکنه ميخواي بگي که ميرم و بر نميگردم

 خوب ميدوني نميتونم بي چشات دووم بيارم

 ولي از اون دل سنگت گله دارم گله دارم

 من سبد سبد صداقت به دل تو هديه کردم

 نکنه ميخواي بگي که ميرم و بر نميگردم

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نزاري

 روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري

روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره

 از صداي تو شنيدم که دلت دوستم نداره

دل تو تو اسمونا من به دنباله دل تو

تو به دنباله ستاره من به ياد قسم تو

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

 هر گز از روز جدايي سخن به لب نياري

حالاروبروم نشستي حرف تو فقط جدايي

 تو مگه قسم نخورده بودي که يه دنياي وفايي

تو قسم نخورده بودي روزي عشقه تو مي ميره

نور يه ستاره يک شب جاي مهتاب مي گيره

         

+نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت11:0توسط میترا و علی |

سلام دوستای گل وناز اول ازتون تشکر میکنم که بهم سر زدید حتما ادامه ی مطلب رو ببینین امیدوارم که خوشتون بیاد نظر یادتون نره 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت16:12توسط میترا و علی |


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت16:8توسط میترا و علی | |

بهم گفتی داری میری.....نگات کردم...باورم نمی شد.تو سرتو انداختی پایین....من بازم نگات

کردم گفتی دارم می رم دیگه نمی تونم....گفتی عشق دروغه ....من و تو هم به هم دروغ

گفتیم....ما عاشق نبودیم......اما من هیچی نگفتم فقط نگات کردم....دوست داشتم بگی شوخی

کردم ....دوست داشتم بگی منم عاشقتم ....دوست داشتم دستامو بگیری مثل قبلا و بهم بگی

همیشه با من می مونی.....اما تو هیچی نگفتی تو رفتی....آره رفتی به همین سادگی ....من

پشت سرت ایستادم گریه کردم فریاد زدم خواهش کردم بمونی اما تو گفتی عشق یعنی جدایی ما

هم باید جدا شیم...ایستادم تا 20 شمردم و تو دلم گفتم برگرد...1...2...3...4................

..20 به 20 که رسیدم تو تندتر رفتی ...رفتی...رفتی یه جای دور....تو گم

شدی ....من دنبالت گشتم اما تو نبودی ....سالها گشتم ولی نبودی...اینجام منتظرتم..........

می مونم تا بیای.....................................با اینکه می دونم نمیای 

تو زندگی بد ترین لحظات رو کسی برات می سازه ...

                                        که روزی شیرین ترین لحظات رو برات ساخته ...

 

یه ستاره 5 انتها داره ...

                           یه مربع 4 انتها داره ...

                                                    یه مثلث 3 انتها داره ...

                                                                                  یه خط 2 انتها داره ... 

     

   دلم میخواد دوستی ما مثل دایره باشه که هیچ انتهایی نداره ...

 

تا امروزتعریفای زیادی از عشق شنیدم  
.....................................................  ولی
.........................
ولی امروز فهمیدم عشق یعنی
                               

                         یه روز بی خبر بار سفر و بستن و رفتن

+نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت18:58توسط میترا و علی | |

تصویر عاشقانه

 

براي تنهايي ات
گريستم
نه بخاطر بوسه
نه بخاطر جسم عريانت
به خاطر خودت
به خاطر زنانگي پاکت
نه بخاطر تنهايي من
نه بخاطر فراموشي
بخاطر به تو انديشيدن
در لحظات زندگي
به خاطر پاکي کلامت
در اعلام عشق
نه بخاطر جبران خطاي ديروز
نه بخاطر قضاوت فردا
بخاطر امروزت
به خاطر هر روزت
نه بخاطر آن شب ها در کنار تو
نه به خاطر امشب
در غياب تو
بخاطر عشق نهانت
که دنياييست
بخاطر تنهايي ات
در عين ازدهام
نه بخاطر فريب تو
نه بخاطر ترهم
به خاطر خاطرات ديروز
به خاطر روياهاي فردا
به خاطر تکيه گاهي امن براي تو
بخاطر معمني آسوده
براي عشق
و تو
گريستن...

 

 

تصویر عاشقانه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت15:7توسط میترا و علی | |

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت11:18توسط میترا و علی | |

عشق با روح شقايق زيباست

عشق با حصرت عاشق زيباست

عشق با نبض دقائق زيباست

عشق با زخم حقايق زيباست

عشق با حسرت دیدار تو بودن زیباست

Image and video hosting by TinyPic

تك ستاره ي اسمان زندگيم

بي تو زندگي برايم بي معناست

چشمان من به درخشش تو نيازمند است بتاب بر دنيايم

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت15:22توسط میترا و علی | |

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت17:26توسط میترا و علی | |

1

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت13:1توسط میترا و علی | |

 


منتظر باش که بارانی شوم
تا ببارم بر کلون خانه ات
تا ببوسم جای دستان تو را
روی قفل آهنین خانه ات

منتظر باش کبوتر بشوم
بپرم تا آشیان سبز تو
تو ندانی من که هستم من ولی
خیره باشم در دو چشم مست تو

منتظر باش که پاییز شوم
خالی از سر سبزی و رنگ بهار
تا بماند روی گلدان های تو
دست هایم زردو خشک و بی قرار

منتظر باش که یک خواب شوم
روی ذهن تو بچرخم مثل باد
چشم هایت خسته تر، مستانه تر
روی یک خمیازه پرامتداد

 

 

 

با مستی تمام دنبال پروانه می گردد،

 

 نمی دانم چرا افسرده حال در کنج اتاقی کنار پنجره، نگاه بر درخت باغچه و گوش به صدای

 

باد می دهم. صدایی که نمی دانم در پس برگهای خشک این شاخسار مرا به چه می خواند،

 

نمی دانم از که بگویم، از کجا و چگونه بگویم.

 

لیک می دانم که قلب کوچک چکاوک در سفر مثل من مسافر در تپش نیست، لیک می دانم،

 

 که چشمان هیچ مردی در تکاپو مثل من غریب جا مانده در التهاب نیست، لیک می دانم که

 

دستان هیچ توانگری بر استعانت مثل من شکسته پر در استقامت درد نیست.

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت16:41توسط میترا و علی | |

  

 

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت16:40توسط میترا و علی | |

 

عشق شاديست عشق آزاديست عشق آغاز آدميزاديست.

 

 

در پارکينگ خاطراتم چشماتو پارک کردم,بعدش هم دلت رو پنچر کردم تا از دلم نري

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت14:51توسط میترا و علی | |

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت14:13توسط میترا و علی | |

به او بگویید ...

به او بگویید تقویم خودش را ورق بزند تا به یادظلمی کرده است بیفتد  شاید قطره اشک ندامتی بریزد روی قبر بی نام ونشان

که همه ی عاشقان بی نام ونشانند

شبنم چشمان تو میبارد روی ژاله ی قلب من کاش میدانستم پشت شیشه باران چه ترانه ی گم شده ای  مدفو ن است  که

مهری خاموش تن خاک را نوازش می کند با تو هستم با تو ای که  فرسنگ ها از من فاصله داری پنجره بسته شده نگاهت را

باز کن ان پنجره ای که رو به بی کران است  تا من با نگاه تو تقدس یابم من که در سراب زندگی همیشه های نگاهم سمت

توست  

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت19:37توسط میترا و علی | |